تاریخ تولد : 1322/07/16 ، آمل
تاریخ شهادت : 1365/09/05
محل شهادت : مهران
نشانی مزار : بهشت زهرا قطعه 53 ، ردیف 80 ، شماره 11
ناحیه : 1


 

شهید بزرگوار شعبان حبیبی در اواخر زمستان سال 1322 در خانواده ای مذهبی و روستایی چشم به جهان گشود. در دوران کودکی از مهر مادری محروم شد و پس از آن با کوله باری از سختیها همراه با مادربزرگش به تهران مهاجرت نمود. دوران نوجوانی شهید جبیبی مصادف بود با اوج استبداد رژیم ستمشاهی و قیامهای مردمی بر علیه شاه . این امر روحیه ظلم ستیزی را از همان دوران در وجود او تقویت کرد. وی در سال 1345 ازدواج نمود که ثمره آن شش فرزند بوده است. در زمان به دنیا آمدن نخستین فرزندش در تنگنای اقتصادی بسر می برد و ناگزیر بود روزها را در یک کارخانه و شبها را نیز با آوردن کار در منزل به کسب درآمد بپردازد. وی دارای روحیه ای مذهبی و ظلم ستیز بود لذا در همان محیط کاری خود ، با عضویت در سندیکای کارگری در جهت احقاق حقوق کارگران تلاش می نمود. در دوران اوج گیری مبارزات مردمی بر علیه رژیم شاهنشاهی به جریان مبارزه پیوست و در تظاهرات مردمی و اعتصابات کارگری حضوری فعال داشت. پس از پیروزی انقلاب و تشکیل نماز شکوهمند جمعه همواره در این مراسم عبادی سیاسی شرکت می کرد. وی بعد از تشکیل بسیج مستضعفان به فرمان امام (ره) به عضویت این نهاد انقلابی درآمد و از سوی دیگر عضو انجمن اسلامی کارخانه نیز بود و بمانند خاری در چشم مدیران لیبرال و وابسته اجانب عمل می کرد بگونه ای که همکارانش او را در انجمن الگوی تقوا و متانت می دانستند. از خصوصیات بارز شهید اخلاص در عمل بود و کارهای خود را بدون چشم داشتی انجام می داد. پس از آغاز جنگ تحمیلی با وجود داشتن زن و فرزند اما به شوق جهاد در راه خدا عازم جبهه شد. در اوج درگیریهای نظامی ، شهید حبیبی از انجام هیچ کاری ابایی نداشت از تدارکات گرفته تا تک تیرانداز به انجام وظیفه می پرداخت. وی بعد از سه ماه حضور در مناطق عملیاتی به تهران بازگشت اما پیش از آن به پابوس مولایش امام رضا(ع) شتافت. او که هر سال به زیارتش مشرف می شد. مدت پانزده روز در مشهد ماند و بعد از آن به تهران آمد. روزهای محرم فرا رسیده بود که بار دیگر روانه جبهه های نبرد حق علیه باطل شد اما این بار به خانواده اش گفت : دیگر نمی آیم و با فرزندانش در مورد شهادت سخن گفت. این شهید والامقام در روزهای سرد زمستان سال 65 در قله های قلاویزان به َآروزی همیشگی اش رسید و با نوشیدن جام شهادت به ملاقات معبود خود شتافت .

وصيتنامه شهید شعبان حبيبى : من وظيفه شرعى خود دانستم كه با اطاعت از ولی امر رهبر كبير انقلاب به يارى رزمندگان جبهه‌هاى حق عليه باطل بشتابم تا دين خود را نسبت به انقلاب و حرمت خون شهيدان و دين مقدس اسلام اداء كنم . به شما برادران دينى خود و به خصوص فرزندانم توصيه ميكنم كه هرگز امام را تنها نگذاريد و هميشه پيرو خط ولايت فقيه باشيد شما را به تقوى و پرهيزكارى توصيه ميكنم كه خداوند فرمود : « ان اكرمكم عند الله اتقیكم » . اما خدمت سروران گرامى‌ام ، همكاران عزيزم : به شما توصيه ميكنم كه وحدت خود را هرچه بيشتر حفظ كنيد و هرگز فريب سودجويان و دنياپرستان را نخوريد . دسيسه‌گران استعمار همواره درصددند كه انقلاب اسلامى ما را كه با نثار خون هزاران هزار شهيد گلگون كفن بدست آمده است از بين ببرند و اين شمائيد كه بايد پاسدار اين ثمره خون شهيدان باشيد . در كارتان دقت كنيد و آن را به خاطر رضاى خدا انجام دهيد ، نه بخاطر خواسته‌هاى دنيوى . خدمت فرزندانم عرض ميكنم كه هميشه عبادت خود را درست و به موقع انجام دهيد و وحدت خود را حفظ كرده و با هم باشيد به مادرتان احترام بگذاريد . اما اگر خداوند لطفى به ما بكند كه من به درجه رفيع شهادت برسم شما هم خوشحال باشيد چون مردى كه در بستر بميرد مردار است من اين مرگ را نمى‌پسندم . مراسم تشريفاتى را من دوست ندارم تا ميتوانيد مختصر باشد و من هميشه در جمع بيشترى بودم و ميخواهم در بهشت زهرا گلستان شهداء باشم.